على محمدى خراسانى

113

شرح رسائل (فارسى)

مثال اوّل : در مواردى كه علماء امت در يك مسأله‌اى دو گروه شده‌اند : گروهى مىگويند مثلا نماز جمعه در عصر غيبت واجب است و گروهى مىگويند نماز ظهر واجب است معيّنا و ما هم يقين تفصيلى داريم كه امام ( ع ) در يكى از اين دو گروه داخل است و طرفدار قول ثالث نيست پس احداث قول ثالث مخالف با علم تفصيلى است و هيچ‌كدام از دو دسته يك دليل معتبرى اقامه نكرده‌اند در چنين موردى مشهور فقها قائل به تخيير هستند يعنى مىگويند ما مخيريم بين انتخاب قول گروه اول يا گروه دوم و امّا حق نداريم سراغ قول ثالث برويم ولى جماعتى گفته‌اند : هر دو قول را طرح مىكنيم و به اصول عمليه مراجعه مىكنيم خواه مقتضاى اصل عملى با يكى از دو قول موافق باشد همانند دوران بين اقل و اكثر كه نصف امت مىگويند اكثر واجب است و نصف مىگويند اقل واجب است در اينجا اگر هر دو قول را طرح كنيم و بگوئيم حكم اللّه نه وجوب اقل است و نه اكثر فقط مخالفت التزاميه لازم مىآيد امّا مخالفت عمليّه با علم تفصيلى لازم نمىآيد چون اصل عملى يا اصالة الاحتياط است كه با قول يك عده موافق است و يا اصل برائت است كه با قول عده ديگر كه اقل را واجب مىدانند موافق است و در هر حال مخالفت احتمالى است و نه قطعى آن هم با علم تفصيلى و خواه مقتضاى اصل با هر دو نظريه مخالف باشد مثل دوران بين المتباينين كه نصف امت گفته‌اند جمعه واجب است و نصف گفته‌اند ظهر واجب است و يقين داريم كه امام قول ثالثى ندارد در اينجا اگر ما اصالة البراءة جارى كنيم و هر دو را ترك كنيم يقين داريم كه حكم واقعى مخالفت شده اين قول مستلزم مخالفت با علم تفصيلى است و بعضى از فقهاء همانند شيخ طوسى فرموده‌اند : در اين موارد حكم تخيير است البته تخيير دو قسم است : 1 - ظاهرى 2 - واقعى ، تخيير ظاهرى در موارد متعارضين است كه چون دستمان از واقع كوتاه است در ظاهر